‏نمایش پست‌ها با برچسب جبهه ملی پنجم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جبهه ملی پنجم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

درس های کودتای 28 مرداد برای جامعه و ساختار قدرت

 
محمد فتحی زاد : کودتای ۲۸ مرداد! عبارتی سه کلمه‌ای که امروز سالروز وقوع آن است. یکی از سیاه‌ترین و منحوصترین روزهای تاریخ
معاصر که در تقویم‌های رومیزی و سر رسیدها بر

جسته شده و توضیحی کوتاه درباره آن نوشته می‌شود! «سالروز وقایع ۲۸ مرداد و برکناری دکتر محمد مصدق» این روز و این وقایع که شاه بعدها از آن تحت عنوان رستاخیز ملی یاد کرد! در حقیقت گوری بود که اعلی حضرت با دستان پرتوان خود برای دفن سلطنت خویش و اصلاحات مصدق که ایران را به دموکراسی و توسعه همه جانبه نائل می‌نمود، حفر کرد! در حقیقت اگر بگوییم که انقلاب سال ۵۷ پاسخ مردم ایران به کودتای ۲۸ مرداد بود، چندان گزاف نگفته‌ایم چرا که طی این واقعه (کودتای ۲۸ مرداد) چهره مستبدانه حکومت و وابستگی آن به قدرت‌های بیگانه از جمله آمریکا و انگلیس بوضوح برای مردم آشکار گردید! علاوه بر این نباید فراموش کرد که بخش قابل توجهی از نیروهای انقلاب پیروان مکتب مصدق بودند که البته بمانند بسیاری دیگر از فعالین انقلاب سال ۵۷ توسط همین انقلاب بلعیده شدند! آنچه که در ادامه می‌خوانید تلاشی ست برای بررسی نتایج و درس‌هایی که می‌توان از وقایع مرداد ۳۲ دریافت نمود!

بدون شک مهمترین و برجسته‌ترین درس کودتای ۲۸ مرداد برای ساخت قدرت و جامعه آن است که تنها یک حاکم فاقد پشتوانه مردمی برای بقای خود به نیروهای خارجی متوسل می‌شود! قطع به یقین رسالت تاریخی حامیان کودتای ۲۸ مرداد و سلطنت خاندان پهلوی پاسخ به این سوال است که اگر پادشاه پهلوی دارای پایگاه مردمی بود و اگر کودتای ننگین ۲۸ مرداد رستاخیز ملی بود! اعلی حضرت دیگر چه نیازی به دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس داشت؟! چرا این رستاخیز را با توپ و تانک و بگیر و ببند برپا کرد؟! چرا پول‌های فراوان میان اوباش و کارگران جنسی تقسیم نمود تا بر علیه مصدق راهی خیابان‌ها شوند؟! و اینها سوالاتی ست که بقایای سلطنت پهلوی همواره از پاسخ بدان طفره می‌روند، چرا که پاسخ این سوالات روشن و حقیقت درون آن برایشان بسیار تلخ است و آن پاسخ تلخ از این قرار است که تنها یک حکومت فاقد پشتوانه مردمی در بحران‌های داخلی از سلاح گرم استفاده می‌کند! تنها یک حکومت فاقد مقبولیت برای حفظ قدرت پای نیروهای بیگانه را به خاک کشورش باز کرده و استقلال آن را زیر سوال می‌برد!
بررسی اخبار و اطلاعات مربوط به روزگار پس از کودتا حکایت از آن دارد که پادشاه پهلوی پس از کودتا همچنان خط سرکوب را ادامه داده و فضای سیاسی کشور را بشدت بند آورده و تمام جریانات سیاسی جهت دار با دربار از جمله حزب توده را که هرچه در توان داشت برعلیه مصدق بسیج کرده بود، قلع و قمع می‌نماید. بنابراین می‌توان گفت که کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت مصدق برای توده‌ای‌ها روایت خودم کردم که لعنت بر خودم باد بود! زیرا در جریان دموکراسی خواهی ای که دکتر مصدق در دوران نخست وزیری‌اش براه انداخته و در آن ضمن بال و پر دادن به احزاب و مطبوعات عنوان نموده بود «در جراید ایران،  آن چه راجع به شخص اینجانب نگاشته می‌شود، هر چه نوشته باشند و هر که نوشته باشد، به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار بگیرد.» توده‌ای‌ها از فضای موجود سوء استفاده کرده و تمام توان خود را علیه مصدق به کار بستند تا پس از سقوط مصدق، پاداشی به بزرگی اعدام و تبعید و زندان و انحلال دریافت نمایند! بنابراین عملکرد حزب توده و عقوبتی که به دست خویش برای خود رغم زدند، این نتیجه را به دست می‌دهد که هر جا جریانی که حقیقتاً به دنبال آزادی و سعادت مردم است شکل گرفت، باید پشتیبان آن بود ولو اینکه نظر و دیدگاه و متدولوژی‌اش مخالف متد و نظر ما باشد. البته بر هیچ کس پوشیده نیست که مخالفت حزب توده با مصدق نه بر سر اختلافات ایدئولوژیک و رقابت‌های سیاسی بلکه به دستور مستقیم شوروی و برای جلب رضایت رفقای روس بود! اما در آن ایام کم نبودند مخالفانی که به دلیل اختلافات نظری و تاکتیکی رودر روی مصدق ایستادند و در نهایت چوب این اختلافات را بر خود و ملت روا داشتند. بنابراین باید گفت که صحنه سیاست صحنه زیرپا گذاشتن تمایلات شخصی و فراموشی منیت ها است و این دقیقاً همان نکته ایست که بسیار در تاریخ معاصر ما عکس آن رخ داده و ما از آن ضربه فراوان خورده‌ایم! یعنی به جای آنکه بدنابل همه باهم باشیم، به همه با من اندیشیده ایم و اینچنین تخم نفاق را در مزرعه تحول و ترقی کشت نموده ایم!
نکته دیگری که همواره باید در معادلاتمان در نظر داشته باشیم آن است که اگرچه حمایت از آزادی خواهی و حق طلبی وظیفه انسانی و ملی ماست اما این نکته را هم نیاید فراموش کرد که هر که فریاد آزادی و عدالت سر داد و از ظلم و استبداد بظاهر شکایت نمود، لایق همکاری و همفکری و توجه ما نیست! متاسفانه امروز عده‌ای در حالی زیر پرچم باقی مانده‌های سلطنت پهلوی سینه می‌زنند و پیگیر دموکراسی و حقوق بشر هستند که رهبر معنویشان بمانند پدر از کودتای ننگین ۲۸ مرداد با عنوان رستاخیز ملی یاد کرده و در روزگاری که اسناد آن کودتا از حالت محرمانه خارج شده و سران کشورهای درگیر در آن واقعه سیاه به نقش خود در آن کودتا اعتراف کرده و بابت آن ازهار ندامت می‌کنند، از اساس کودتا بودن آن واقعه را تکذیب کرده! و به زعم خود اقدامات ننگین پدر و حامیانش را توجیه می‌کند! در اینجا سوالی که از این نوع دموکراسی خواهان می‌توان پرسید آن است که چگونه می‌توان دموکرات بود اما الگو و مطلوب خود را دیکتاتورها و سیستم‌های دیکتاتوری قرار داد؟! یک دیکتاتور دیگر باید چه کند و چه بگوید تا شما متوجه شوید، دموکراسی برای او وسیله است و هدف همانا دیکتاتوری سیاه موروثی!
سوال دیگری که باید از بسیاری دیگر از فعالین سیاسی و مدنی و حتی مردم کوچه و بازار پرسیده شود آن است که مگرنه آنکه کودتای ۲۸ مرداد با پخش رمز «اکنون دقیقاً ۱۲ نیمه شب است» از رادیو بی بی سی به اجرا در آمد؟! پس چرا هنوز هم حضرات مخاطب چنین رسانه‌ای قرار گرفته به تحلیل‌ها و روایات کاملاً جانبدارانه اما بظاهر بی طرف این رسانه که در راستای مطامع استثمار جهانی و عوامل داخلی آنان است اعتماد می‌کنند؟! دیگر چه اتفاقی باید رخ دهد تا چهره واقعی روباه پیر استعمار آشکار شود؟!!! چرا هنوز هم درس نمی‌گیریم که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد و دلیل راه اندازی تلویزیون‌های ریز و درشتی که ردیف بودجه اختصاصی در کشورهای مختلف دارند نه سعادت ملت ما که تحت نفوذ درآوردن آن است! البته ذکر این نکته هم در اینجا واجب است که قاصر وقوع این خطا نه مردم و مخاطبین و نه حتی بسیاری از شرکت کنندگان در برنامه‌های این رسانه‌ها، که آن‌هایی هستند که هر گونه صدای مخالف و یا حتی مغایر از گفتمان و زاویه نگاه خود را شدیداً سانسور و سرکوب می‌نمایند! به بیان بهتر اگر امکان طرح و بررسی بی طرف مطالبی که در چنین رسانه‌هایی طرح می‌گردد، در رسانه‌های داخلی و خصوصاً صدا و سیمای اصطلاحاً ملی موجود بود، دیگر امکان هدایت افکار عمومی از طریق چنین رسانه‌هایی به حد صفر و یا شاید منفی بی نهایت می‌رسید! بنابراین باید گفت که کارگزارانی که برخلاف جریان آزاد رسانه‌ای حرکت کرده و فضا را بر اهالی قلم تنگ می‌نمایند، یا عوامل مستقیم و اجیر شده قدرت‌های خارجی و ستون پنجم دول بیگانه در میان ما هستند و مشغول اجرای پروژه شوم رویگردانی مردم از رسانه‌های داخلی و انداختنشان به دام رسانه‌هایی نظیر بی بی سی فارسی‌! و یا در ایده آل ترین حالت افرادی متعصب و ساده لوح و سطحی نگر اند! که با نیتی خیر پا به میدان گذاشته اما نتیجه کارشان دقیقاً همان است که قدرت‌های استثمارگر خواهان آن هستند. در جریان کودتای ۲۸ مرداد و یا دوران زعامت مرحوم مصدق رد پای چنین افرادی بسیار مشهود است. برای نمونه در ماجرای ترور دکتر فاطمی بدست محمد مهدی عبد خدایی که اکنون دبیرکل فدائیان اسلام است، شخص نواب صفوی در حال سپری کردن دوران محکومیت زندان بوده و گفته می‌شود که عبد خدایی که در آن زمان نوجوانی ۱۴ یا ۱۵ ساله بوده به تحریک حاج ابراهیم صرافان که از مشهود ترین عناصر و سرسپردگان به سفارت انگلیس و سید ضیا در جمعیت فدائیان اسلام بود دست به این اقدام می‌زند! در ماجرای ترور احمد کسروی به دست نواب نیز می‌بینیم که وثیقه ۱۲ هزارتومانی برای آزادی نواب را شخصی بنام اسکویی پرداخت می‌کند که از دوستان اسدالله رشیدیان و سید ضیاء است! در اینکه نواب مسلمانی معتقد و مخلص بود شکی نیست. اما تاریخ گواهی می‌دهد که اینچنین عمال انگلیس در ایران، به وی یاری رسانده و در تشکیلاتش نفوذ می‌کنند! مشهور است که شادروان حسین فاطمی پس از ترخیص از بیمارستان در اولین سرمقاله باختر امروز می‌نویسد « با این که دست استعمار و استبداد از آستین یک خود فروخته برای کشتن من بیرون آمد، ولی امروز نیز در راه مبارزه علیه دشمن بی باک تر، جسورتر، صریح‌تر و آماده‌تر از همیشه هستم. گلوله نمی‌تواند افکاری که در دماغ من از دیدن منظره رقت‌بار فقر و جهل و نادانی و خرافات و امراض و هزاران مفاسد اجتماعی دیگر، که مولود سلطه و قدرت یک سیاست جنایت‌کارانه و جابرانه دو قرنی استعمار است، تغییر دهداین گلوله اینتلیجنت‌سرویس بر پایداری و استقامت من صد چندان افزود، مرا در راه خدمت به مردم و میهن عزیزم سرسخت تر، آهنین تر و فداکار تر نمود»
دیگر درس بسیار مهم کودتای ۲۸ مرداد برای ما آن است که قدرت‌های استعماری همواره بر ضعف‌های شخصیتی و زوایای تاریک فکری ما حساب باز می‌کنند! در اسناد جدید منتشرشده از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در خصوص کودتای ۲۸ مرداد، گزارش تهیه شده در دفتر اطلاعات و تحقیقات وزارت امور خارجه آمریکا به تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۳۲ در خصوص سید ابوالقاسم کاشانی بسیار جالب توجه است که در آن آمده است «کاشانی در صورت قبضه قدرت، سیاست‌های مصدق را در ملی کردن نفت ادامه می‌دهد و سیاست احتمالی او بعد از رسیدن به قدرت علاوه بر ملی کردن صنعت نفت کوتاه کردن دست انگلیس است» اما همین گزارش تصریح می‌کند که کاشانی به دلایلی نظیر مسائل شخصی، حسادت به جایگاه و اعتبار مصدق و کم کردن روی مصدق! درصدد اسقاط دولت مصدق است! در سند دیگری که سفارت آمریکا در ایران در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۳۰ برای وزارت امورخارجه آمریکا تنظیم نموده است آمده «سوابق کاشانی نشان می‌دهد او اصولاً ثابت قدم نیست!... او فرصت طلب است. گزارش شده که می‌شود او را خرید. او دست کم یکبار با سفارت تماس گرفت تا کمک مالی دریافت کند، احتمالاً او در قبال دریافت این کمک، از سیاست‌های آمریکا حمایت می‌کند.» و می‌بینیم که این گزارش درست از آب درآمده و حسادت‌ها تا جایی پیش می‌رود که شیخ هرآنچه در چنته دارد رو می‌کند تا کودتای ننگین انگلیسی-آمریکایی به پیروزی رسیده و دولت محمد مصدق سرنگون گردد! عملکرد کاشانی و بسیاری دیگر از همراهانش در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد و اقدامات پیش و پس از آن درس بزرگی ست که به ما یادآور می‌شود عقده‌های درونی و لغزش‌های فکری‌مان چگونه می‌تواند ما را از سیاست‌ها و آرمان‌های ضد استثماریمان جدا کرده و به عمال استثمار تبدیلمان کند!
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پس از گذشت ۷۶ سال از وقوع آن هنوز هم زندگی ما و نسل‌های پس از ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و این در حالیست که اگر مردمان آن روزگار به جای انفعال و سکوت در برابر خودکامگی و دخالت آشکار بیگانگان قد علم می‌کردند، اگر به جای تفرق به اتحاد روی آورده و اگر عوامل داخلی آن کودتا سرنوشت ملک و ملت و ماحصل دنیا و آخرتشان را به چند ریال بی ارزش نمی‌فروختند، هرگز آن کودتای ننگین رخ نداده و آزادی و استقلالمان زیر چکمه‌های استثمار خارجی و استبداد داخلی و استحمار فکری له نمی‌شد! 

منبع: روزنامه مستقل به تاریخ29 مرداد1399


۱۳۹۹ فروردین ۱۱, دوشنبه

جبهه ملی بر چه مبنا و پشتوانه‌ای خود را کاندید مدیریت تحولات کشور می کند؟

واکنش رسانه‌ای جریانات داخلی سوار بر اریکه قدرت به پدیده‌ای بنام جبهه ملی در نوع خود بسیار جالب توجه است. نگاهی گذرا به
مقالاتی که در برخی از این رسانه‌های اصطلاحاً ارزشی در خصوص جبهه ملی انتشار می‌یابد، نشان از آن دارد که این رسانه‌ها و جریانات سیاسی در تلاش‌اند تا این موضوع را به مخاطب خود القا کنند که جبهه ملی تشکلی بود متشکل از عده‌ای بی دین خدا نشناس که بعد از حوادث خرداد سال ۶۰ از صحنه تاریخ حذف گردید و این نام و جریان، اساساً مقوله ایست مربوط به گذشته و نه حال ایران! در مقابل اما فعالین جبهه ملی با عملکرد و موضع گیر‌ی های خود در تلاش‌اند تا نشان دهند که این تشکل با تمام محدودیت‌های در نظر گرفته شده برای آن هنوز هم زنده، پویا و فعال‌تر از عمده احزاب رسمی و مورد تایید وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران است. تلاشی که اتفاقاً موفق هم بوده است و موجبات آن را پدید آورده تا این تشکل در نظرسنجی موسسه گمان در خصوص گرایشات سیاسی ایرانیان در میان پنج تشکل و گرایش سیاسی (این پنج گرایش و تشکل اساساً همگی وجود خارجی ندارند) محبوب جامعه قرار گیرد، آن هم در شرایطی که این تشکل سیاسی فاقد دفتر و رسانه فراگیر است و اساساً بسیاری از مردم به علت تبلیغات سوء برخی از رسانه‌های داخلی و خارجی و بایکوت خبری اکثریت قریب به اتفاق رسانه‌های دیگر، می‌پندارند که چنین تشکلی دیگر حتی وجود خارجی ندارد!
 شماره ۲۰۰ نشریه پیام جبهه ملی ایران، ارگان الکترونیک این قدیمی‌ترین سازمان سیاسی جامعه مدنی ما، از مهمترین و بحث برانگیزترین شمارگان این جریده است که سالیانی ست در چهار صفحه و بفرم الکترونیک منتشر می‌گردد! در این شماره ضمن بررسی «ضرورت در بازنگری مسالمت‌آمیز در ساختار قدرت» به ارائه راهکاری متمایز و نو در سپهر سیاسی کشورمان برای گذار مسالمت‌آمیز به آنچه این گروه شرایط دموکراتیک می نامد، پرداخته شده است. در مقاله «ریشه‌های نظری و تاریخی باور جبهه ملی ایران درباره فلسفه انتخابات» آمده است: «جبهه ملی ایران یک سازمان مسالمت گرا، قانون مدار و دموکرات، مخالف هر نوع دست اندازی و مداخله جویی بیگانه و باورمند به اراده ملی است. با این که انقلاب را امری اجتناب ناپذیر و حقی از حقوق انسان می‌داند، اما بر این باور است که همان آرمان‌های انقلاب ۴۰ سال پیش که در پیش‌نویس قانون اساسی تجلی یافته بود ... امری درست و راستین است... توصیه جبهه ملی ایران چنانکه در بیانیه‌ها و مصاحبه‌های رسمی اعلام شده، همان پیش‌نویس قانون اساسی با اندکی اصلاح و روزآمدی است... اکنون مجدداً برگزاری انتخابات سالم و آزاد مجلس موسسان قانون اساسی را پیشنهاد می‌کند که طی آن تمامی احزاب، سازمان‌های سیاسی و اجتماعی و اقشار مختلف مردم امکان ورود در آن مجلس و عرضه پیشنهاد خود را داشته باشند» پیشنهاد تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی در حقیقت جدیدترین بسته پیشنهادی از جانب فعالین سیاسی برای برون رفت از وضعیت کنونی کشور است که ساز و کار آن تا حدی در قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی نیز دیده شده است و درخواست آن از جانب هر گروه و شهروندی حقیست قانونی! همچنین جبهه ملی در شماره مزبور از ارگانش پای را یک قدم بیشتر دراز کرده و خود را به عنوان گزینه‌ای مناسب جهت مدیریت مسالمت‌آمیز تحولات سیاسی سرزمینمان معرفی نموده و آورده است «جبهه ملی ایران به عنوان خانه سیاسی دکتر مصدق و به مثابه سازمان مادر برای بسیاری از احزاب و گروه‌های ملی، اکنون و در این شرایط ناهنجار کشور اعلام می‌دارد که آماده است تا به کمک همه گروه‌های سیاسی و جوامع مدنی مانند جوامع کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، بازنشستگان، وکلای دادگستری و مدافعان حقوق بشر، دانشگاهیان، بازاریان و اصناف، مدیریت این تغییر و تحولات مسالمت‌آمیز و ایران ساز را به عهده بگیرد و به سامان برساند» ادعای توان پذیرش چنین مسئولیتی از جانب یک سازمان سیاسی قطعاً ادعای بزرگیست که پذیرش بار مسئولیت آن شجاعت و امکانات مادی و معنوی فراوانی را می‌طلبد، بنابراین باید به این سوال پرداخت و درصدد یافتن پاسخی بر آن برآمد که ادعای توان پذیرش چنین مسئولیت خطیری از جانب یک گروه سیاسی بر چه مبنا و با چه پشتوانه‌ای مطرح شده است؟ آیا می‌توان صرف یک ادعا اعتماد نمود؟! اساساً چه معیارهایی لازم است تا یک گروه سیاسی محور اقشار مختلف در کشور واقع شود؟!
قطعاً مهمترین و بزرگترین پشتوانه جبهه ملی برای این مدعا کارنامه این جریان سیاسی در طول دوران حیاتش تا به امروز و خصوصاً دوران ۲۸ ماهه دولت شادروان محمد مصدق رهبر کاریزماتیک این جریان سیاسی است که به تعبیر بسیاری از ناظران تاریخ معاصر کشورمان کارآمدترین دوره مدیریت کلان در تاریخ معاصر کشور است. همچنین همانطور که بر هیچ ناظر و علاقه مند تاریخ سرزمینمان پوشیده نیست، بخش بزرگی از جامعه مدنی داخل کشور و سازمان‌های سیاسی خارج از کشور از دل جبهه ملی ایران زایش یافته و ارتباط فکری و سیاسی خود را با این قدیمی‌ترین تشکل زنده سیاسی کشور حفظ نموده‌اند، این سازمان‌ها و گروه‌ها که اخیراً یکی از آن‌ها نیز بیانیه‌ای در حمایت از این موضع جبهه ملی صادر نمود، از بسیج تشکیلاتی و رسانه‌ای مستقل اما نچندان بزرگ در قیاس با طیف‌های سیاسی خارج از کشور که صاحب امکاناتی نظیر تلویزیون‌های اختصاصی با بودجه‌های کلان و منابع نامشخص هستند، برخوردار می‌باشند و موفق شده‌اند تا در دنیای رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور صدایی هرچند ضعیف‌ اما متفاوت ایجاد کنند.
ویژگی دیگر جبهه ملی آن است که این گروه جدای از سرمایه‌ها و توان سیاسی خود در دوران معاصرش، به دلیل محدودیت‌هایی که بر آن روا رفته است و همچنین به دلیل جاذبه‌ای که برای اقشار گوناگون خصوصاً روشنفکران و تحصیل‌کردگان داشته، به انجمنی از مفاخر علمی کشور بدل گشته و بدون شک کمتر تشکل سیاسی‌ای در داخل و یا خارج از کشور می‌توان یافت که در چهل سال اخیر اینچنین محل گردهمایی نخبگان علمی بوده باشد. این نیروی انسانی توانمند و کارآمد قطعاً توان مرتفع ساختن نیاز مردم ایران به بخشی از نیروهای تکنوکرات در حوزه‌های گوناگون را خواهد داشت و در حال حاضر نیز عملاً مدیریت بخش‌هایی از نهادهای علمی و بنیادهای مردم نهاد تأثیر گذار در حوزه‌های مختلف علمی و فرهنگی و محیط زیستی کشور سالهاست که بهره مند از این سرمایه‌های انسانیست!
با اینحال بزرگترین دستاورد جبهه ملی نه خدماتش به جامعه علمی و فرهنگی کشور بوده و نه تلاش بی بدیلش در حفظ راه و آرمان های مصدق کبیر، بلکه بزرگترین دستاوردی که این مجمع نخبگان پس از سال ۱۳۶۲ کسب نموده، در یک جمله حفظ صدایی هرچند ضعیف اما متفاوت از دو صدای موجود در فضای سیاست داخلی کشوراست! متاسفانه شرایط سیاسی کشور در سنوات گذشته به سمت و سویی حرکت کرد که حتی تشکل‌هایی نظیر نهضت آزادی نیز ناگزیر به پیوستن و همکاری با جریان اصلاح طلبی شدند. اما جبهه ملی (و احزاب درون آن) و حزب ملت ایران در کنار هم از این فضا فاصله گرفته و با وجود محدودیت‌هایی که بر آنان روا داشته شد، همچنان بر آرمان‌های خود پافشاری کردند و درنهایت محصول این ایستادگی، زنده نگاه داشتن راه و آرمان‌های مصدق کبیر در کنار متشکل نمودن بخشی از کنشگران سیاسی و مدنی گشت که در عالم سیاست و مطبوعات اپوزیسیون نامیده می شوند! این گروه‌های سیاسی که البته عملکرد و گرایش فکری آن‌ها لفظ اپوزیسیون مطلق را بر آنان نمی‌تابد، شاید تنها گروه‌های اپوزیسیون باشند که در داخل کشور متشکل هستند و این سرمایه ایست که حتی سلطنت طلبان با داشتن بسیج مالی و رسانه‌ای قدرتمند خود از آن بی بهره مانده ‌اند. با این حال باید صادق بود و عنوان داشت که آنچه که پیش‌تر عنوان شد، تنها ناظر بر نقاط قوت این مجموعه سیاسی ست و این جریان نیز بمانند هر جریان سیاسی دیگری دارای نقاط ضعف متعدد است و انتقادات گوناگونی بر آن وارد! از جمله این نقاط ضعف و انتقادات، انفعال در مجموعه جبهه ملی ایران است که از سوی انشعاب کنندگان از جبهه ملی در سال 97 مطرح گردید و این گروه که معتقد بودند در ساختار فعلی جبهه ملی امکان فعالیت موثر ندارند، گروه کوچکی بنام سامان ششم جبهه ملی را بره انداخته و مشغول فعالیت شدند. اکنون که بیش از یک سال از فعالیت این گروه می‌گذرد، می‌توان با قیاسی گذرا به فعالیت‌ها و دستاوردهای این دو جریان نسبت به هم دریافت که یا اتهام انفعال به جبهه ملی (پنجم) اتهامی نارواست و یا آنکه در شرایط محدود داخلی اساساً بیش از این نمی‌توان در قامت یک جریان اپوزیسیون فعالیت داشت!
نقطه ضعف و انتقاد دیگری که همواره به این جریان وارد گشته، میانگین سنی بالای اعضاء خانواده جبهه ملی است که خوشبختانه در سنوات گذشته به لطف رویکرد جوانگرایانه حاکم در این جریان سیاسی، درصد قابل توجهی از اعضا و حتی شورای مرکزی این تشکل را جوانانی تشکیل می‌دهند که زاده دهه‌های شصت و هفتاد شمسی هستند، همچنین در سال ۱۳۹۶ در پی درگذشت شادروان استاد عبدالعلی ادیب برومند، رهبری جبهه ملی به یکی از صدوق تر ین و وفادارترین پیروان راه مصدق سپرده شد که در حدود ۱۸ سال از رهبر فقید جبهه ملی جوان‌تر بوده و بر همین اساس حقاً و انصافاً فعال‌تر و در صحنه تر از واپسین سنوات رهبری آن روانشاد بزرگ که احیاگر نهضت ملی ایران بود، گام بر می دارد.
در کنار دو انتقاد یادشده که تا حدی و نه صد در صد روا می‌باشد، نقد دیگری که به جبهه ملی وارد می‌گردد فقدان ایدئولوژی سیاسی ست. نقدی که به زعم نگارنده این سطور از اساس بی پایه است چرا که اگر مراد از فقدان ایدئولوژی عدم انتشار یک ایدئولوژی نوین در این جریان است، باید پرسید که اساساً در طول شصت سال گذشته که جبهه ملی فعال بوده، در عالم جامعه شناسی و علوم سیاسی کدام ایدئولوژی سیاسی قابل توجهی شکل گرفته که ما به یک جریان سیاسی در یکی از کشورهای خاورمیانه شکوا کنیم که چرا ایدئولوژی یا مکتبی سیاسی در قامت مارکسیسم و لیبرالیسم و سوسیالیسم ایجاد نکردید! اما اگر مراد از فقدان ایدئولوژی آن است که جریانات موجود در نهضت ملی از ایدئولوژی‌های متفاوت و متمایز برخور دارند باید پذیرفت که اینچنین است و چنین مسئله‌ای امریست اجتناب ناپذیر که در ذات هر جریان سیاسی ‌ای نهفته است چرا که یک جریان و یا جبهه سیاسی مجموعه ایست متشکل از افراد و اصناف و احزاب گوناگون که حول اهدافی مشترک گرد هم آمده ‌اند. بنابراین ما با یک حزب روبرو نیستیم که بگوییم چرا این حزب دارای یک ایدئولوژی مدون نیست! لذا کاملاً طبیعی ست که در خانه سیاسی دکتر محمد مصدق می‌توان احزاب و افراد گوناگون با مرام‌های مختلف از لیبرال گرفته تا سوسیال دموکرات و... یافت!
نکته حائز اهمیت دیگری که در این راستا باید بدان اشاره نمود آن است که انتقادی تحت عنوان فقدان ایدئولوژی در حالی به جبهه ملی وارد می‌شود که سیاست موازنه منفی شادروان مصدق پایه جنبش عدم تعهد در جهان سوم گردید و بنیانگذاران جنبش عدم تعهد به کرات عنوان نموده اند که با الهام از مبارزات ضد استعماری مصدق و نهضت ملی ایران به مبارزات ضد استعماری در کشور خود روی آورده ‌اند. با این اوصاف طرح این پرسش ضروری می‌گردد که منتقدین بر جبهه ملی، خود چه میراثی در زمینه جامعه شناسی و علوم سیاسی بر جای نهاده‌اند که اینچنین بر این جریان سیاسی جریان ساز تاخت و تاز می‌کنند؟!! سخن بدین نقطه که می‌رسد انتقاد از عملکرد جبهه ملی در موارد یادشده دشوار می‌گردد. چرا که هرجا نقدی طرح گردیده، قطعاً پاسخی درخور انتقاد برای مواجه با آن موجود است. بنابراین صواب است که همت به پاسخ دهی به این پرسش نهاد که اساساً چه معیارهایی لازم است تا یک گروه سیاسی محور اقشار مختلف در کشور واقع شده و مدیریت مجموعه ‌ای از تغییرات را برعهده گیرد؟! برای پاسخ به این سوال نیاز است تا تعریفی درست و قابل اتکا از دو واژه مدیریت و رهبری داشته باشیم.
در میان تعاریف گوناگون از مدیریت شاید این تعریف از همه جامع‌تر باشد «بازی کردن نقش رهبر، منبع اطلاعاتی، تصمیم‌گیرنده و رابط برای اعضای سازمان» در حقیقت مدیریت بر پایه قدرت، شایستگی و صلاحیت و توانایی مدیریت بنا گردیده و باید میان مدیریت و رهبری که البته می‌تواند بخشی از مدیریت محسوب شود تفاوت و تمایز قائل شد. آبراهام زالینیک استاد رهبری دانشگاه هاروارد معتقد است «تفاوت مدیر با رهبر در فهم و ادراک آن‌هاست و ریشه در مسائل روان‌شناختی دارد. مدیران ضوابط و رویه‌ها را دوست دارند، به دنبال ثبات و کنترل شرایط هستند و سعی دارند مشکلات را خیلی سریع حل کنند (حتی گاهی اوقات بدون اینکه جزئیات مشکل را بدانند). رهبران برخلاف مدیران، بحران و نبود ساختار را تحمل می‌کنند، صبور هستند و در تصمیم‌گیری هیچ عجله‌ای ندارند، چون دوست دارند تمام جوانب مشکل را در نظر داشته باشند و پس از آن تصمیم بگیرند.» آنگونه که پژوهشگران عرصه مدیریت در خصوص ویژگی‌های یک مدیر توافق دارند، برخی از مهمترین این ویژگی‌ها عبارتند از:
1.     اتخاذ بهترین تصمیم در سریع‌ترین زمان

2.     بها دادن به سایر افراد و گروه‌ها

3.     چشم‌پوشی از خود به نفع دیگران

4.     پذیرش مسئولیت‌ها و تقسیم موفقیت‌ها

5.     تمرکز بر روی راهکارها و روش‌های کسب موفقیت به جای انتقاد محض

6.     تن دادن به ریسک‌ها و دوری از بی پروایی که هزینه‌های جبران ناپذیر ایجاد می‌کند و...
البته لازم به ذکر است که این ویژگی‌ها در امتداد معیارهایی نظیر میهن دوستی، کار آمدی، پاکی، صداقت و بسیاری آرمان‌های اخلاقی و انسانی دیگر معنا و مفهوم پیدا می‌کنند چرا که مراد ما از واژه مدیریت در اینجا، مدیریت کلان سیاسی است و تصمیمات یک مدیر در این حوزه، بر حال و آینده مردمان یک کشور تاثیری شگرف می‌گذارد. همچنین بر همگان روشن است که قلب‌های بسیاری برای مام میهن در تپش هستند و خود را صاحب صلاحیت برای مدیریت تحولات موجود در کشور می‌بینند. افراد و گروه‌هایی که هم میهن دوست هم پاک نهاد و پاک سرشت و هم صادق و کارآمد در حوزه‌های گوناگون بوده، اما از ویژگی‌های علمی و روانی جهت مدیریت بی بهره ‌اند! لذا امید است تا تلاشی مناسب در راستای تقویت استانداردهای علم مدیریت در حوزه جریانات و گروه‌های سیاسی پدیدار گردد تا یک قدم به استانداردهای لازم برای کنشگری سیاسی نزدیک‌تر شویم. وجود و یا عدم وجود ویژگی‌های ۶ گانه مورد اشاره در گروهی نظیر جبهه ملی و یا هر گروه دیگر نیز مسئله ایست که باید به قضاوت مردم و اقشار مختلف جامعه مدنی گذاشته شود و تصمیم مردم هرچه بود همگان ضمن پافشاری بر مسئولیت‌ها و اهداف خود در نهایت بدان تمکین نمایند!
با آرزوی سالی پر از پیروزی و شادکامی برای هم میهنانم
فروردین ماه 1399

نگاهی به پدیده تحزب و انشعاب در تاریخ معاصر

  ریشه‌های تاریخی انشعاب در احزاب سیاسی ایران احزاب سیاسی در ایران همواره با چالش‌های متعددی روبه‌رو بوده‌اند که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، پد...