‏نمایش پست‌ها با برچسب فعالیت سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فعالیت سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

درس های کودتای 28 مرداد برای جامعه و ساختار قدرت

 
محمد فتحی زاد : کودتای ۲۸ مرداد! عبارتی سه کلمه‌ای که امروز سالروز وقوع آن است. یکی از سیاه‌ترین و منحوصترین روزهای تاریخ
معاصر که در تقویم‌های رومیزی و سر رسیدها بر

جسته شده و توضیحی کوتاه درباره آن نوشته می‌شود! «سالروز وقایع ۲۸ مرداد و برکناری دکتر محمد مصدق» این روز و این وقایع که شاه بعدها از آن تحت عنوان رستاخیز ملی یاد کرد! در حقیقت گوری بود که اعلی حضرت با دستان پرتوان خود برای دفن سلطنت خویش و اصلاحات مصدق که ایران را به دموکراسی و توسعه همه جانبه نائل می‌نمود، حفر کرد! در حقیقت اگر بگوییم که انقلاب سال ۵۷ پاسخ مردم ایران به کودتای ۲۸ مرداد بود، چندان گزاف نگفته‌ایم چرا که طی این واقعه (کودتای ۲۸ مرداد) چهره مستبدانه حکومت و وابستگی آن به قدرت‌های بیگانه از جمله آمریکا و انگلیس بوضوح برای مردم آشکار گردید! علاوه بر این نباید فراموش کرد که بخش قابل توجهی از نیروهای انقلاب پیروان مکتب مصدق بودند که البته بمانند بسیاری دیگر از فعالین انقلاب سال ۵۷ توسط همین انقلاب بلعیده شدند! آنچه که در ادامه می‌خوانید تلاشی ست برای بررسی نتایج و درس‌هایی که می‌توان از وقایع مرداد ۳۲ دریافت نمود!

بدون شک مهمترین و برجسته‌ترین درس کودتای ۲۸ مرداد برای ساخت قدرت و جامعه آن است که تنها یک حاکم فاقد پشتوانه مردمی برای بقای خود به نیروهای خارجی متوسل می‌شود! قطع به یقین رسالت تاریخی حامیان کودتای ۲۸ مرداد و سلطنت خاندان پهلوی پاسخ به این سوال است که اگر پادشاه پهلوی دارای پایگاه مردمی بود و اگر کودتای ننگین ۲۸ مرداد رستاخیز ملی بود! اعلی حضرت دیگر چه نیازی به دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس داشت؟! چرا این رستاخیز را با توپ و تانک و بگیر و ببند برپا کرد؟! چرا پول‌های فراوان میان اوباش و کارگران جنسی تقسیم نمود تا بر علیه مصدق راهی خیابان‌ها شوند؟! و اینها سوالاتی ست که بقایای سلطنت پهلوی همواره از پاسخ بدان طفره می‌روند، چرا که پاسخ این سوالات روشن و حقیقت درون آن برایشان بسیار تلخ است و آن پاسخ تلخ از این قرار است که تنها یک حکومت فاقد پشتوانه مردمی در بحران‌های داخلی از سلاح گرم استفاده می‌کند! تنها یک حکومت فاقد مقبولیت برای حفظ قدرت پای نیروهای بیگانه را به خاک کشورش باز کرده و استقلال آن را زیر سوال می‌برد!
بررسی اخبار و اطلاعات مربوط به روزگار پس از کودتا حکایت از آن دارد که پادشاه پهلوی پس از کودتا همچنان خط سرکوب را ادامه داده و فضای سیاسی کشور را بشدت بند آورده و تمام جریانات سیاسی جهت دار با دربار از جمله حزب توده را که هرچه در توان داشت برعلیه مصدق بسیج کرده بود، قلع و قمع می‌نماید. بنابراین می‌توان گفت که کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت مصدق برای توده‌ای‌ها روایت خودم کردم که لعنت بر خودم باد بود! زیرا در جریان دموکراسی خواهی ای که دکتر مصدق در دوران نخست وزیری‌اش براه انداخته و در آن ضمن بال و پر دادن به احزاب و مطبوعات عنوان نموده بود «در جراید ایران،  آن چه راجع به شخص اینجانب نگاشته می‌شود، هر چه نوشته باشند و هر که نوشته باشد، به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار بگیرد.» توده‌ای‌ها از فضای موجود سوء استفاده کرده و تمام توان خود را علیه مصدق به کار بستند تا پس از سقوط مصدق، پاداشی به بزرگی اعدام و تبعید و زندان و انحلال دریافت نمایند! بنابراین عملکرد حزب توده و عقوبتی که به دست خویش برای خود رغم زدند، این نتیجه را به دست می‌دهد که هر جا جریانی که حقیقتاً به دنبال آزادی و سعادت مردم است شکل گرفت، باید پشتیبان آن بود ولو اینکه نظر و دیدگاه و متدولوژی‌اش مخالف متد و نظر ما باشد. البته بر هیچ کس پوشیده نیست که مخالفت حزب توده با مصدق نه بر سر اختلافات ایدئولوژیک و رقابت‌های سیاسی بلکه به دستور مستقیم شوروی و برای جلب رضایت رفقای روس بود! اما در آن ایام کم نبودند مخالفانی که به دلیل اختلافات نظری و تاکتیکی رودر روی مصدق ایستادند و در نهایت چوب این اختلافات را بر خود و ملت روا داشتند. بنابراین باید گفت که صحنه سیاست صحنه زیرپا گذاشتن تمایلات شخصی و فراموشی منیت ها است و این دقیقاً همان نکته ایست که بسیار در تاریخ معاصر ما عکس آن رخ داده و ما از آن ضربه فراوان خورده‌ایم! یعنی به جای آنکه بدنابل همه باهم باشیم، به همه با من اندیشیده ایم و اینچنین تخم نفاق را در مزرعه تحول و ترقی کشت نموده ایم!
نکته دیگری که همواره باید در معادلاتمان در نظر داشته باشیم آن است که اگرچه حمایت از آزادی خواهی و حق طلبی وظیفه انسانی و ملی ماست اما این نکته را هم نیاید فراموش کرد که هر که فریاد آزادی و عدالت سر داد و از ظلم و استبداد بظاهر شکایت نمود، لایق همکاری و همفکری و توجه ما نیست! متاسفانه امروز عده‌ای در حالی زیر پرچم باقی مانده‌های سلطنت پهلوی سینه می‌زنند و پیگیر دموکراسی و حقوق بشر هستند که رهبر معنویشان بمانند پدر از کودتای ننگین ۲۸ مرداد با عنوان رستاخیز ملی یاد کرده و در روزگاری که اسناد آن کودتا از حالت محرمانه خارج شده و سران کشورهای درگیر در آن واقعه سیاه به نقش خود در آن کودتا اعتراف کرده و بابت آن ازهار ندامت می‌کنند، از اساس کودتا بودن آن واقعه را تکذیب کرده! و به زعم خود اقدامات ننگین پدر و حامیانش را توجیه می‌کند! در اینجا سوالی که از این نوع دموکراسی خواهان می‌توان پرسید آن است که چگونه می‌توان دموکرات بود اما الگو و مطلوب خود را دیکتاتورها و سیستم‌های دیکتاتوری قرار داد؟! یک دیکتاتور دیگر باید چه کند و چه بگوید تا شما متوجه شوید، دموکراسی برای او وسیله است و هدف همانا دیکتاتوری سیاه موروثی!
سوال دیگری که باید از بسیاری دیگر از فعالین سیاسی و مدنی و حتی مردم کوچه و بازار پرسیده شود آن است که مگرنه آنکه کودتای ۲۸ مرداد با پخش رمز «اکنون دقیقاً ۱۲ نیمه شب است» از رادیو بی بی سی به اجرا در آمد؟! پس چرا هنوز هم حضرات مخاطب چنین رسانه‌ای قرار گرفته به تحلیل‌ها و روایات کاملاً جانبدارانه اما بظاهر بی طرف این رسانه که در راستای مطامع استثمار جهانی و عوامل داخلی آنان است اعتماد می‌کنند؟! دیگر چه اتفاقی باید رخ دهد تا چهره واقعی روباه پیر استعمار آشکار شود؟!!! چرا هنوز هم درس نمی‌گیریم که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد و دلیل راه اندازی تلویزیون‌های ریز و درشتی که ردیف بودجه اختصاصی در کشورهای مختلف دارند نه سعادت ملت ما که تحت نفوذ درآوردن آن است! البته ذکر این نکته هم در اینجا واجب است که قاصر وقوع این خطا نه مردم و مخاطبین و نه حتی بسیاری از شرکت کنندگان در برنامه‌های این رسانه‌ها، که آن‌هایی هستند که هر گونه صدای مخالف و یا حتی مغایر از گفتمان و زاویه نگاه خود را شدیداً سانسور و سرکوب می‌نمایند! به بیان بهتر اگر امکان طرح و بررسی بی طرف مطالبی که در چنین رسانه‌هایی طرح می‌گردد، در رسانه‌های داخلی و خصوصاً صدا و سیمای اصطلاحاً ملی موجود بود، دیگر امکان هدایت افکار عمومی از طریق چنین رسانه‌هایی به حد صفر و یا شاید منفی بی نهایت می‌رسید! بنابراین باید گفت که کارگزارانی که برخلاف جریان آزاد رسانه‌ای حرکت کرده و فضا را بر اهالی قلم تنگ می‌نمایند، یا عوامل مستقیم و اجیر شده قدرت‌های خارجی و ستون پنجم دول بیگانه در میان ما هستند و مشغول اجرای پروژه شوم رویگردانی مردم از رسانه‌های داخلی و انداختنشان به دام رسانه‌هایی نظیر بی بی سی فارسی‌! و یا در ایده آل ترین حالت افرادی متعصب و ساده لوح و سطحی نگر اند! که با نیتی خیر پا به میدان گذاشته اما نتیجه کارشان دقیقاً همان است که قدرت‌های استثمارگر خواهان آن هستند. در جریان کودتای ۲۸ مرداد و یا دوران زعامت مرحوم مصدق رد پای چنین افرادی بسیار مشهود است. برای نمونه در ماجرای ترور دکتر فاطمی بدست محمد مهدی عبد خدایی که اکنون دبیرکل فدائیان اسلام است، شخص نواب صفوی در حال سپری کردن دوران محکومیت زندان بوده و گفته می‌شود که عبد خدایی که در آن زمان نوجوانی ۱۴ یا ۱۵ ساله بوده به تحریک حاج ابراهیم صرافان که از مشهود ترین عناصر و سرسپردگان به سفارت انگلیس و سید ضیا در جمعیت فدائیان اسلام بود دست به این اقدام می‌زند! در ماجرای ترور احمد کسروی به دست نواب نیز می‌بینیم که وثیقه ۱۲ هزارتومانی برای آزادی نواب را شخصی بنام اسکویی پرداخت می‌کند که از دوستان اسدالله رشیدیان و سید ضیاء است! در اینکه نواب مسلمانی معتقد و مخلص بود شکی نیست. اما تاریخ گواهی می‌دهد که اینچنین عمال انگلیس در ایران، به وی یاری رسانده و در تشکیلاتش نفوذ می‌کنند! مشهور است که شادروان حسین فاطمی پس از ترخیص از بیمارستان در اولین سرمقاله باختر امروز می‌نویسد « با این که دست استعمار و استبداد از آستین یک خود فروخته برای کشتن من بیرون آمد، ولی امروز نیز در راه مبارزه علیه دشمن بی باک تر، جسورتر، صریح‌تر و آماده‌تر از همیشه هستم. گلوله نمی‌تواند افکاری که در دماغ من از دیدن منظره رقت‌بار فقر و جهل و نادانی و خرافات و امراض و هزاران مفاسد اجتماعی دیگر، که مولود سلطه و قدرت یک سیاست جنایت‌کارانه و جابرانه دو قرنی استعمار است، تغییر دهداین گلوله اینتلیجنت‌سرویس بر پایداری و استقامت من صد چندان افزود، مرا در راه خدمت به مردم و میهن عزیزم سرسخت تر، آهنین تر و فداکار تر نمود»
دیگر درس بسیار مهم کودتای ۲۸ مرداد برای ما آن است که قدرت‌های استعماری همواره بر ضعف‌های شخصیتی و زوایای تاریک فکری ما حساب باز می‌کنند! در اسناد جدید منتشرشده از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در خصوص کودتای ۲۸ مرداد، گزارش تهیه شده در دفتر اطلاعات و تحقیقات وزارت امور خارجه آمریکا به تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۳۲ در خصوص سید ابوالقاسم کاشانی بسیار جالب توجه است که در آن آمده است «کاشانی در صورت قبضه قدرت، سیاست‌های مصدق را در ملی کردن نفت ادامه می‌دهد و سیاست احتمالی او بعد از رسیدن به قدرت علاوه بر ملی کردن صنعت نفت کوتاه کردن دست انگلیس است» اما همین گزارش تصریح می‌کند که کاشانی به دلایلی نظیر مسائل شخصی، حسادت به جایگاه و اعتبار مصدق و کم کردن روی مصدق! درصدد اسقاط دولت مصدق است! در سند دیگری که سفارت آمریکا در ایران در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۳۰ برای وزارت امورخارجه آمریکا تنظیم نموده است آمده «سوابق کاشانی نشان می‌دهد او اصولاً ثابت قدم نیست!... او فرصت طلب است. گزارش شده که می‌شود او را خرید. او دست کم یکبار با سفارت تماس گرفت تا کمک مالی دریافت کند، احتمالاً او در قبال دریافت این کمک، از سیاست‌های آمریکا حمایت می‌کند.» و می‌بینیم که این گزارش درست از آب درآمده و حسادت‌ها تا جایی پیش می‌رود که شیخ هرآنچه در چنته دارد رو می‌کند تا کودتای ننگین انگلیسی-آمریکایی به پیروزی رسیده و دولت محمد مصدق سرنگون گردد! عملکرد کاشانی و بسیاری دیگر از همراهانش در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد و اقدامات پیش و پس از آن درس بزرگی ست که به ما یادآور می‌شود عقده‌های درونی و لغزش‌های فکری‌مان چگونه می‌تواند ما را از سیاست‌ها و آرمان‌های ضد استثماریمان جدا کرده و به عمال استثمار تبدیلمان کند!
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پس از گذشت ۷۶ سال از وقوع آن هنوز هم زندگی ما و نسل‌های پس از ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و این در حالیست که اگر مردمان آن روزگار به جای انفعال و سکوت در برابر خودکامگی و دخالت آشکار بیگانگان قد علم می‌کردند، اگر به جای تفرق به اتحاد روی آورده و اگر عوامل داخلی آن کودتا سرنوشت ملک و ملت و ماحصل دنیا و آخرتشان را به چند ریال بی ارزش نمی‌فروختند، هرگز آن کودتای ننگین رخ نداده و آزادی و استقلالمان زیر چکمه‌های استثمار خارجی و استبداد داخلی و استحمار فکری له نمی‌شد! 

منبع: روزنامه مستقل به تاریخ29 مرداد1399


۱۳۹۵ شهریور ۴, پنجشنبه

مرز بین فعالیت دانشجویی و فعالیت سیاسی


محمد فتحی زاد : در بحث فعالیت‌های دانشجویی عده‌ای از صاحبنظران بر این عقیده هستند که دانشجو در محیط دانشگاه باید به فقط امر مقدس تحصیل اشتغال یافته و سرگرم هیچ کار دیگری نشود در این بین هم اگر کسی به کنش‌های سیاسی، اجتماعی و یا فرهنگی علاقه داشت می‌تواند به دفتر بسیج دانشگاه مراجعه کرده تا در زمان نیاز از وی برای صاف کردن آنچه که از آن به عنوان مسیر حق و... یاد می‌کنند بهره جسته شود.

 عده‌ای اما متفاوت از گروه اول می‌اندیشند، آن‌ها اعتقاد دارند که دانشگاه علاوه بر علم آموزی باید به بستری برای پرورش فکری و اجتماعی افراد تبدیل شود و در راه نیل به دانشگاه آرمانی خود هر آنچه را که در توان دارند به کار می‌برند. 

 پیروان دیدگاه اول که معمولا برخی از جریانات صاحب قدرت در کشور ما هستند و تا جایی پیشروی کرده‌اند که سودای تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها را از سر گذرانده و حتی در مراحلی آن را عملی کرده‌اند.

مقلدین نظریهٔ دوم نیز که به ظاهر لباس روشنفکرانه تری برتن کرده و دم از آزادی و آزادگی برای دانشجو می‌زنند از سوی دیگر دیوار می‌افتند. در حقیقت پیروان نظریه دوم که عمدتا خود دانشجویان هستند تا جایی پیش می‌روند که دانشگاه را با گود سیاست اشتباه گرفته و آن را به محل منازعهٔ جریانات سیاسی تبدیل می‌کنند. اعضای تشکل‌های سیاسی مستقل و بسیج دانشجویی در این راه وظیفهٔ اصلی خود را که همانا علم آموزیست کنار گذاشته و مشغول برگزاری مناظرات دانشجویی و انتشار نشریات دانشجویی می‌شوند.

ماه اصل فعالیت‌های این افراد نیز مناظراتیست که جز اعضای رسمی دو طیف بیش از یک یا دو مستمع آزاد نداشته و یا در ایده آل‌ترین حالت ثمرهٔ آن انتشار نشریاتی است که گردانندگانشان نیز تمام محتوای آن را نمی‌خوانند در ‌‌نهایت نیز دانشجویان هر دو طیف با معضل مشروطی‌های پی در پی و خطر اخراج از دانشگاه رو در رو می‌شوند. البته در این بین اعضای بسیج دانشجویی آسیب کمتری می‌بینند، زیرا پیروان نظریهٔ اول با بودجه‌های فرهنگی کلان جیب آن‌ها را پر کرده و در سایر امور نیز از آن‌ها حمایت می‌کنند! در حقیقت دود اصلی این آسیب به چشم فعالین مستقل دانشجویی می‌رود، فعالینی که مجبورند نشریات خود را با پول تو جیبیشان چاپ کرده و معمولا آن‌ها را ۲۰% زیرقیمت به دانشجویان دیگر بفروشند، دانشجویانی که تعریفشان از ۱۶ آذر روزیست که در آن سلف دانشگاه از آن‌ها با ماهی پذیرایی می‌کند! 

علت بحران یاد شده در سطور پیشین آن است که جامعهٔ ما فاقد احزاب قدرتمندیست که بتواند جوانان مستعد برای اصلاح میهنمان را کادر سازی کرده و جلوی اطلاف بیهودهٔ انرژی فعالین دانشجویی را بگیرد. در حقیقت ما نیازمند آن هستیم که مرز میان فعالیت دانشجویی و فعالیت سیاسی را برای دانشجویان مشخص کنیم، رئیس تشکل دانشجویی‌ای که با هزار زحمت مجوز فعالیت گرفته و به سختی پرچم تشکلش را حفظ می‌کند باید بداند که وظیفهٔ یک فعال دانشجویی تبدیل شدن به تریبون جریانات سیاسی نیست بلکه وظیفهٔ اصلی او اعتراض به وضعیت غذای سلف دانشگاه و پی گیری مباحثی نظیر سیستم نمره دهی چشم و ابروئی برخی استاد نما‌ها در دانشگاه است.

وظیفه‌ای که فعالین به اصطلاح دانشجویی همیشه آن را مغفول واقع داشته و به جای آن، مشغول بحث و مناظره بر سر آن بوده‌اند که تصمیم رئیس جمهور مملکت در فلان موضوع صحیح بوده یاخیر! البته نباید از هیچ انسان زنده‌ای بلاخص دانشجویان که نماد انرژی و حرکت در جامعه هستند انتظار داشت که در زمینهٔ مسائلی که در محیط پیرامونشان رخ می‌دهد ساکت نشسته و به آن واکنش نشان ندهد. پی گیری و حتی اعتراض به تصمیمات نادرست مسئولین کشور حق دانشجویان و تمامی اعضای یک جامعه است و یکی از انتقاد‌های اساسی‌ای که همواره به جامعهٔ ایرانی وارد بوده آن است که چرا اینجامعه به شدت نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی بی‌می‌ل است؟ 

نکتهٔ حساس و حیاتی که نباید آن را فراموش کرد آن است که دانشجویان باید خواست‌های صنفی خود را در دانشگاه و خواست‌های سیاسی و مدنی خود را در دل احزاب پیگیری کنند. اگر قرار بر این باشد که دانشگاه بار نبود احزاب قدرتمند را به دوش بکشد باید تا مدت‌ها شاهد پرداخت هزینه‌های زیادی نظیر محرومیت از تحصیل برای فعالین دانشجویی، افت تحصیلی در میان آن‌ها و مسائلی از این دست توسط آن‌ها باشیم!
منبع : سلام نو تاریخ انتشار : 16 آذر 1392

نگاهی به پدیده تحزب و انشعاب در تاریخ معاصر

  ریشه‌های تاریخی انشعاب در احزاب سیاسی ایران احزاب سیاسی در ایران همواره با چالش‌های متعددی روبه‌رو بوده‌اند که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، پد...